تبليغاتX
مینا

مینا

اشک های یخ زده

سلام مینا

حتما خبر داری ندا اومده پیشت و من هنوز به این خاک زنجیر شدم

مینا جونم تو پاک بودی دعا کن منم بیام پیشت که خیلی تنهام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 15:12  توسط سباومهدی  | 

رها شدن

رهای من

صدایم نمی زنی

از میان کوچه های خاکی زمان گذر کنیم

حالا که رفته ای

تنها...مسافر آسمان شوی

بپرس...رها شدن پرواز نمی خواهد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 10:31  توسط سباومهدی  | 

بخشش...

عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:11  توسط سباومهدی  | 

سهم مرگ...

جاده بي انتهاست مي دانم مرگ هم سهم ماست مي دانم قسمت چشم هاي باراني گرييه ي بي صداست مي دانم مادرم با نگاه خود مي گفت زندگي اشتباست مي دانم يك نفر بي بهانه مي گريد در دلش جاي پاست مي دانم همسفر فكر رفتن است اما دل در غم جاده هاست مي دانم دردهاي بي سوال مي آيند ما به جرم نكرده مي سوزيم زندگي بي وفاست مي دانم

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:56  توسط سباومهدی  | 

کوله بار...

کوله بارسفرت رفت و نگاهم را برد نه تو ديگر هستي نه نگاهي که در آن دلخوشي ام سبز شود سايه مي داند که به دنبال نگاهت همچون ابر سر گردانم هيچ کس گمشده ام را نشناخت تابش رايحه اي بي خبر آورد کسي در راه است چشمي از درد دلم آگاه است کاش هيچوقت عشقي متولد نمي شد که روزي احساسي بميرد

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 1:38  توسط سباومهدی  | 

چرا باور نکردم یک روز عاقبت تنهای تنها پرواز را آغاز می کنی؟

چرا باور نکردم کوله بار سفرت را خواهی بست تا در جاده های آسمان قدم برداری؟

وقتی نیستی غمها بر دوشم سنگینی می کند از ماندن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:13  توسط سباومهدی  | 

مینا جون روز عشقو بهت تبریک می گم تا ابد در قلبم هستی عزیزم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 10:16  توسط سباومهدی  | 

تنهاي تنهاي تنها... من ان "ني خشکم "بر لبهاي نا پيدايي که قصه فراق را مدام در من ميدمد و خاطره اي از" روزگار وصل "خويش از عمق دور و مجهول درون خاموشم آشنا و شور انگيز سر بر ميدارد و جان سرد و غمگينم را, گرم وشاد, در آغوش مي فشرد. چه آسوده و خوب خود را در خويش احساس مي کنم ,در قالب بودن خويش درست جا افتادن! نه مرواريدي در بند گردن اين و آن بودن ,نه ازگردنبند گسسته اي رها افتادن, در آغوش صدف خويش خزيدن شده ام

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 10:20  توسط سباومهدی  | 

 دلم برای کسی تنگ است کسی که زندگانی من است . کسی که دوستش دارم : عاشقانه همیشه تا ابد تا خود خداوند . هر کسی یه جوری از کنار من میگذرد ولی دلم فقط برای او تنگ است


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 15:0  توسط سباومهدی  | 

از معلم ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت: حرام است از معلم هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول محور نقطة قلب جوان ميگردد از معلم تاريخ پرسيدند عشق چيست؟گفت:سقوط سلسله ي قلب


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 14:59  توسط سباومهدی  |